تبليغاتX
عشق من
آلبالویی برای عاشق شدن جایی به سبک عشق من Ilove you

حرف هاي ناگفته در خيالم موج ميزنند و خود را به سختي به ساحل تنهايي ام ميرسانند.

هرازگاهي صداي شكسته شدن قلبم سكوت تنهايي ام را به هم ميريزد

، اما همچنان حرف هاي ناگفته در خيالم موج ميزنند!

تپش كند قلبم گاهي مي ايستد و به عقربه هاي ساعت مينگرد.

نه هنوز وقت نرسيده

هنوز فرصت باقي ست.

كوله بارم را بسته ام!

كوله باري از غم،تنهايي،عسق،اشك،خدا...

كوله باري كهنه كه از جنسه تنهايي است و پيله هايي از جنس غم دارد!

با نخ دورويي دوخته شده و با ضخامت قطره ي اشك محكم شده!

درونش احساساتم را گذاشتم،

تنها چيزي كه از تو ز يادگار برايم باقي مانده،

احساساتي كه با خون دل هم صدا شده و نفسم را تنگ ميكند.

درون كوله پشتي به جز احساس خدا را دارم!

خدايي كه تنهايم نگذاشت اما تنهايش گذاشتم...

خدايي كه فراموشم نكرد اما فراموشش كردم...

خدايي كه مرا آفريد اما من پرستشش نكردم... !

درون كوله پشتي ام پشيماني دارم ، ندامت و غم و غصه دارم.

كوله ام سنگين است و ياراي بلند كردنش ندارم.

درمانده ام . . . .

خسته ام . . . .

نفرين به عشق !!!  

نفرين . . .

لحظات آخر را با حرف هاي ناگفته پر ميكنم تا دل سكوت را بشكنم.

ميخواهم بگويم كه دل ميگويد:

احساس را جا بگذار

عشق را بسوزان

مرگ را فريب بده

عاشق را بفروش

زندگي را ترجيح بده . . .

قلبم كه تا آن لحظه ساكت مانده بود با سماجت پاسخ ميدهد:

مرا شكستي اما مگذار غرورت بشكند

 كه آنگاه جامعه آدميت را ارزان ميفروشي!!!

غرور پاشخ ميدهد :

وقت تنگ است

كوله پشتي ات را بردار

آماده شو . . .

قلب ميگويد مرا به كهنه فروش،نفروش.

غرور را به عشق نفروش

مرگ را به زندگي نفروش. . . !!!! نه نه نه

ديگر حرف ناگفته نمانده ، بروم وقت تنگ است!

ديگر قلبم تپشي ندارد كه به عشق او بزند ،

سرماي وجودم به راحتي حس ميشود.

غرور را نشكستم اما غرور مرا شكست !!!

غرور هنگامي مرا شكست كه تيغ تيز نفرت را بر

 روي رگ دستم به حركت در آورد!

اكنون خوناب قرمز رنگ اطرافم را فرا گرفته

مي بيني؟

ديگر چيزي نيستم!

نمي بخشمت

تنهايم گذاشتي غرور مرا كشت!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
من میروم اما...................
 

 

من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،

به او که تنش بوي گلهاي سرخ را ميدهد،

به او که با جادوي کلامش زيباترين لغات را شناختم،

به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است،

به او که نگاهش به گرمييه آفتاب و لبانش به سرخيه شقايق ودلش به زلالييه باران است،

                                                                 
به او که براي من مينويسد،

مينويسد از باران، از شبنم، از گرماي عشق و ...

من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم ،

به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده،

به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نورو شعرو ترانه برد،

و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد.

من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،

به او که صداي پايش را ميشنوم،

به او که لحن کلامش را ميشناسم،

به او که عمق نگاهش را ميفهمم،

به او که .....

من مي روم اما به او بگوييد دوستش دارم،

به او که گل هميشه بهارمن است،

به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است

وبه او که عشق جاودانه من است......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
 

من عشق را در تو ...
             
  تو را در دل ....

  دل را در موقع تپيدن ....

 وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم ....

 

 

من غم را در سکوت ....

 سکوت را در شب ....
                               
شب را در بستر ...

 وبستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم ...

من بهار را به خاطر شکوفه هايش ...

 زندگي را به خاطر زيبايي اش و زيباييش  را به خاطر تو دوست دارم ...

  من دنيا را به خاطر خدايش ...

خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم ....

  

 منتظر خواهم ماند  ....
         
 گذر خواهي كرد ....

 مثل يك رعد سفید...

  از ميان صفحه هاي اين سپهر مرده دل ....

 باز هم خواهي رفت ...

 م
ثل ديگر روزها...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
....................................................................................................................................

فاصله ی ما آنقدر زیاد است که داخلش خودم را گم کرده ام ...

و گذشته خود را با پاک کنی به دور انداختم...

 دیگر نقطه چین فاصله ی ما خود نقاشی است از سرنوشت ...

و مداد رنگی آن نقاشی  ‌ِ این فاصله است ...

که دارد بی را ه را جاده ...

وجاده را بیراهه معنی میکند....

 دیگر معنی کردن آن معنی ندارد....

 این فاصله رو عشق میسازه ...

میتونه عشقای کوچیک رو فراموش وبه عشق های واقعی معنی ببخشد....

 تنها اینو میدونم که میخوام با این فاصله بازی کنم...

http://i33.tinypic.com/2rzdtnk.jpg

 اگه بازیگری بازی کن ...

و اما اگر بازیگر نیستی بگذار که این فاصله با قطرات باران شسته شود 

..........................................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 


من امروز را با یاد چشمان تو آغاز کردم ....

چشمانی که هیچ گاه به انتظار من نبود، ....

نازنینم من امروز را با یاد تو غریبانه گریستم ....

ولی هیچ کس نخواست وسعت غربت مرا بفهمد حتّی تو....

ولی من امروز می خواهم امیدوار باشم...

 چون روز طلوع یک عشق است و غروبی ندارد روزی که وجود تو بوجود آمد...

روزها می گذرند و من تنها عابری خسته ام ...

که در جاده های پرپیچ و خم زندگی در رویاهای کودکانه خود اسیرم ...

 نمی دانم تا به کجا بروم و در کدامین ایستگاه پیاده شوم ، ....

صداقت را در کدامین جزیره جستجو کنم ....

و محبت را در میان کدامین صدف پیدا کنم...

ایستگاه عشق کجاست؟

......................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
كوه،

نشاني از سكوت.

هر سنگواره اي ،

معجزه تنهايي.

آه!

اي كوه نشسته در بستر دشت

تو را چه باك

زماني كه طراوت قلبم

جويي به پاي تو ميريزد ،

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
.....................................................................

دوستت دارم تا همیشه …

 تا ابد …

دوستت دارم تا جنون …

تادیوانگی …

 دوستت دارم تا گریه …

 تا بهانه …

دوستت دارم تا خاطره …

 تا مهربانی دوستت دارم...

 تا نوازش …

 تا بوسه …

دوستت دارم تا انتظار …

 تا تحمل …

دوستت دارم تا زخم …

 تا ضربه …

دوستت دارم تا انتهایی بی انتهای عشق ...

.............................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
........................................................................................................

سر زنگ رياضي بود.....

 نميدانم.....

 ولي اشك در چشمهايم بود....

 معلممان روي تخته كلاس درس ....

دو خط موازي كشيد ....

ناگهان در ذهنم آمد كه چقدر اين دو خط خوشبختند....

 اما ناگهان معلم .....

باصدايي رسا گفت:

دو خط موازي هيچ گاه بهم نميرسند مگر اينكه بشكنند......

 ناگهان ديگر از زندگي سير شدم.....

..........................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
اگر باران بودم فقط برای عشق می باريدم
اگر درد بودم با عشق مداوا می شدم

اگر نيازمند بودم جايگزين همه ی نيازهایم عشق بود
اگر ساعت بودم ثانيه ها را با عشق رنگ می کردم
اگر شمع بودم قطره قطره پای عشق می چکيدم
اگر لب بودم جای پای عشق را می بوسيدم
اگر اشک بودم برای عشق می چکيدم
اگر نقطه بودم با عشق غزل می شدم
اگر درخت بودم ميوه ام فقط عشق بود
اگر نبض بودم تنها برای عشق می زدم
اگر مالک دنيا بودم آن را به عشق پيشکش می کردم
اگر فرياد بودم فقط می گفتم عشق
اگر خلبان بودم در آسمان عشق پرواز می کردم
اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم
اگر دونده بودم مدام دنبال عشق می دويدم
اگر حکاک بودم فقط مهر عشق می ساختم
اگر صياد بودم عشق را صيد می کردم
اگر سفالگر بودم زيباترين مجسمه عشق را می ساختم
اگر بودم......


.........................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
....................................................................................................................

کبوتر نجیب نگاهم درآسمان چشمانت بال می زند ابر سرتاسردلم را میپوشاند

تاریک می شوم و در سکوت شاعرانه ام ، غریبانه می گریم

نا گاه در امتداد اشکهایم پنجره ای به سمت آفتاب آغوش می گشاید و

 از زاویه ای  سبز ، صدای آشنا مرا می خواند و آرام هوای دلم صاف میشود

                              و در ادامه رویا تو را می بینم .


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
..................................

برای عشق:

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو.

برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده.

برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو 

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن.

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر.

برای عشق وصال كن ولی فرار نكن.

برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن.

برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش.

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

                            عشق با نگاهی آغاز می شود

                                                         با لبخندی اوج می گیرد

                                                                               وبا قطر اشکی به پایان می رسد

 

..............................................                           

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
...............................................................

دوستت دارم بيش از آنچه كه تاكنون دوستت داشتم نميدانم كه چگونه به تو احساس درونيم را نمايان

كنم عشق واژه زيبايست واژه اي است  از اعماق وجود، از واژه درك وفهم هستي، تنها چيزي كه ميتونيم

اونو تو اين زندان زندگي دركش كنيم واون رو احساس كنيم حتي آنقدر به تو وابسته شدم كه تنها از

وجود تو دلسردم ودنيا را زيبا ميبينم دركش سخت نيست تنها از واژه عشق ميتوان مسير سرنوشت را

به نفع خويش تغيير داد وآن را به نام خود بردفتر خاطرات ثبت كرد

 تنها  ميخواهم نام تو بر سردفتر خاطراتم باشد 

 

..............................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
 

دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری،

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی بینمت.

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام.

من مبهوت ماندم که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ای!؟

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید...

دیگر زبانم ازگفتن جملات هراسیده است.

و دستهایم بیش از هر زمان دیگرنام تو را قلم می زنند.

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم،

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی.

می خواهمت هنوز ؟؟؟

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند،

اما بازهم درآخرین لحظه تکرارمی کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه

بنگرد،

می خواهمت هنوز،حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.

هیچ بارانی قادر نخواهد ام به همینبود تو را از کوچه اندیشه هایم بشوید.

و اینها برای یک عمر سر خوش بودن و شیدایی کردن کافی است.

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :

 

دلتنگت شده ام به همین  سادگی...

 

   ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
....................................................................................................................
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زيادی جمع 
 
شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با
 
كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف ازقلب خود پرداخت .و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي
 
زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي ‌تپيد اما پر از زخم بود.

قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را

به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد

 خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛

قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

 

پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض

نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا

كرده‌ام و به او بخشيده‌ام.

گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما

چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور

 عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها

همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام، اميدوارم

كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند.

پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت

 از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت

و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به

قلب او نفوذ كرده بود .

 

 

 
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي
 
 دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي ...
                                   
                                          منو ببخش فقط يه شوخي بود 

 .............................................................................................................

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون

 بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي

 پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت

 من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

                                                مراقب چشماي من باش

 

..........................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
...................................................................

سكوت در دل شب من را بسوي تو سوق ميدهد بي آنكه بخواهم آ ن را كنترل كنم ناخداگاه روانه ات

ميشوم هر وقت تنها ميشوم به تو فكر ميكنم وتنهايي خود را فراموش ميكنم

 

 

لحظه ي شيرينيست كه نميخواهم آن را از دست بدهم يا آنكه بخواهم باز تكرا ر نشود آن قدر صدا يت

 زيباست كه ميخواهم آن را  به جاي ترانه مادريم در گوشم زمزمه كنم

آغوشت انقدر گرم است كه ميخواهم هر لحظه ام را دركنارش  باشم خنده هايت شادي زندگي را

ميبخشد ونازت به من اميدواري ميدهد آنقدر در محبتت غرق شده ام

كه كسي جز تو نميتواند نجاتم دهد

اما نميخواهم كه هر لحظه به تو فكر كنم چون ترسم از آنست كه در زمان دوريت نسازم وزماني كه

 كلمه ي وداع را زمزمه ميكني طاقت نداشته باشم وبا طنابي براي پايان زندگيم همدم شوم

 اما الوده ات نميشوم مطمئن باش چون اين راه ها را چشم بسته راه ميروم

بي آنكه بخواهم يا به ذهنم برسد كه  چشم بندم را باز كنم وبه روشنايي نگاه كنم هر لحظه كنترلم

ميكني انگار كه گويي زمان ،

زمان آشناييست نميدانم كه چه بنويسم چون كم كم دارم از با تو بودن ميترسم با تو كه هستم

ميخواهم به  چشمانت بنگرم تا در زمان فراقت تو را در ذهن خود مجسم كنم

 وحسرت بي  تو بودن را حس نكنم و به  زندگي ادامه دهم .يادم رفت بنگارم كه بعد از تو ديگردنبال

همدمي نخواهم گشت و...

                                            منتظر خانه اي ديگر  ميمانم.

 

                          تنها بدان كه دوستت دارم به شيريني عسل به تلخي زهر به پاكي گل

 

                                              پس .......................................با من بمان كه دوستت دارم .............................love....................

....................................................................................................................................love

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
........................................................................

من به زندگي وو اژه آن اعتقادي ندارم من از زندگي تنها زندگي كردن ميخواهم

تنها ميخواهم عاشق باشم همين ديگر چيز ديگري هم نمي خواهم

 اگر زندگي همين را از من  بگيري ديگر با تو سخن نمي گويم هم اكنون زندگي، دارم باتو ميسازم

 اگر  همین محبتي كه ازمن به ديگري تقديم كردي نبود هم اكنون پيشت نبودم

 نه از با تو خسته نشدم از بازي سرنوشت خسته شدم ديگر نايي براي بازي كردن ندارم

 مي خواهم براي اين بازي بگريم اما  هنوز خود را به تو نباختم و ديگر هم نخواهم باخت

ديگر نميخواهم بازنده باشم وحالا ميخواهم با تقلب ادامه مسير دهم با تقلب بر تو احاطه پيدا ميكنم

 وانتقامم را از تو ،سرنوشت ميگيرم

هم اكنون كه ديگر به زندگي وعاشقي نفرت ميورزم تنها ميخواهم با هردوي آنها بازي كنم .


                                       همين كاري كه تو توسط آن دو با من كردي

..............................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
......................................................................................................
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه معنی عشق را می دانند.
 
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه به زندگی امید والایی دارند.
 
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه به جزء یک نفر به کسی دیگر
 
 علاقه ی والایی ندارند
 
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه هرروز از روز قبل عاشق تر هستند.
 
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه همیشه در رویای قدم زدن با عشقشان هستند
.
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه عزیزی در زندگی دارند و همیشه به یادش هستند
.
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه هیچ گاه عشقشان را فراموش نمی کنند
.
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه روزها منتظر می مانند که برای یک لحظه عشقشان را
 
 ببینند.
 
 
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه عشق ورزیدن را دوست دارند.
 
عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه یک لحظه در کنار عشق ماندن را با هیچ چیز تعویض
 
 نمی کنند
 
 
و آخر از همه عاشقان را دوست دارم به خاطر اینکه عاشقند

.................................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
....................................................................................................................

عشق...

دوستت دارم...بي تو هيچم...بي تو هرگز ...و...

واقعا مي ارزه كه براي هر كسي اين كلمات رو به كار برد به هر كسي ميرسي ميگي دوستت دارم

وازت ميخواد كه دوستت دارم رو معني كني نميدوني چيه شايد بتوني يه چيزايي سر هم كني وبحث

وعوض  كني اما ميگي كه دوستت دارم رو به تو از ته قلبم ميگم ميخوام با اين كلمه به تو نزديك ترشمو

و...

واقعا تا به حال به چند نفر گفتي دوستت دارم؟بين خودمون ميمونه .

من ميخوام فقط ثابت كنم كه اين  كلمه رو نبايد به كسي گفت .

يكي هر روز اين كلمرو بهت گوشزد ميكنه وميگه تنهاترين تنهايي من تو هستي اما تا حالا ميدوني اين

كلمه رو به چند نفر گفته همين كلمه دوستت دارم يه بار ازش بپرس؟

اگه بهت راست گفت يعني واقعا دوستت داره اما اگه ازش نپرسيدي مطمئن باش يه روز تركت ميكنه .

يه روز بهت ميگه دوستت داره فردا ميبيني پيشت نيست .

واقعها اين عشق هم بازي پيچيده اي هستشا.نه؟حالا هر كسي يه نظري داره

اما لپ مطالبم اين بود كه هركسي لياقت اينكه بهش بگي دوستت دارم رو نداره..

...........................................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
...................................................................................................

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.


عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.


عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.


عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.

عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.


عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.


عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.


عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.


عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.


عشق.........

 


عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست

 

......................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
.........................................................................................

يادم ميآيد كه ميگفتي دوستم داري ميگفتي كه زندگي ام بي تو سرداست بي تو فردايي ندارم يادم

مي آيد كه سرت را روي شانه ام ميگذاشتي وگريه ميكردي واز آينده برايم ميگفتي آينده اي كه

ميخواستي با من بسازي

حيف قدر عاشقي را ندانستي وتنها چه نصيب من شد يك خداحافظي يك وداع بي مفهوم

 وداعي كه مرا سوزاند مرا از زندگي سير كرد

عزيزم نميخواهم كه با من بسوزي تنها ميخواهم  كه تو زندگي خوبي داشته باشي نميدانم چرا بايد

 ازدوريت بسوزم چرا بايد از دوريت چشمهايم را نمناك  كنم

رسم عاشقي را نميدانم كه تو نميدانستي كه مرا ترك كردي يا من ؟  

اگر ميتوانستم در زندگي يك  آرزو كنم اين بود كه تنها تو را داشته باشم حالا كه نميتوانم آرزو كنم

اميدوارم كه زندگي نو وزيبايي را باز بسازي...

                                  دروغ هم نميتوانم بگويم !!!...دوستت دارم.

.......................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
......................................................................

چشمهايم باراني شده باراني كه تا قبل عاشقي دركش نكرده بودم سويي براي ديدن ندارد از آسمانش

 غم نمايان است ديگر نميخواهم به پايت بسوزم ميخواهم به زندگيم برسم .... دروغ هم نميتوانم

بنويسم ...نميدانم چرا ...

چرا بايد براي دور بودنت چشمهايم را باراني كنم ...

چرا حرف از عاشقي ميزدي در حالي كه مر اتنها گذاشتي بدون خداحافظي تنها با گفتن كلمه ي وداع مرا

تنها گذاشتي اين رسم عاشقي نيست

 دارم از دور بودنت توان زندگيم را از دست ميدهم قدر عاشقيم را ندانستي

 اگر  ميدانستي چه قدر دوستت دارم دستت را به دستت ديگري نمي نهادي

 

 

               نفرينت نميكنم چون مفهوم عاشقي را درك مي كنم اما تو چي؟!!!  

................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
.............................................................................

دوستت دارم تا بداني واژه دوست داشتن چيست...

دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!


دوستت دارم همچو باران ! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي شويد !

 
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !


دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگي مني ، و لياقت اين دوست داشتن را داري!


دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!


دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!


دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني !


دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!


د و گل مي شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه هاي بهاري باز مي شوند !


دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود

 


بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!


دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!


دوستت دارم همچو باران ! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي شويد !


دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !


دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگي مني ، و لياقت اين دوست داشتن را داري!


دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!


دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!


دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني !


دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!

...........................................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
.................................................................

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دوستت دارم بيش از آنچه كه تاكنون دوستت داشتم نميدانم كه چگونه به تو احساس درونيم را نمايان

 كنم عشق واژه زيبايست واژه اي است  از اعماق وجود، از واژه درك وفهم هستي، تنها چيزي كه

ميتونيم اونو تو اين زندان زندگي دركش كنيم واون رو احساس كنيم حتي آنقدر به تو وابسته شدم كه

تنها از وجود تو دلسردم ودنيا را زيبا ميبينم دركش سخت نيست تنها از واژه عشق ميتوان مسير

سرنوشت را به نفع خويش تغيير داد وآن را به نام خود بردفتر خاطرات ثبت كرد

 

 

                           تنها ميخواهم نام تو بر سردفتر خاطراتم باشد  

.................................................................................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 

............................................................................................................................

چرا عشق همه راميسوزاند

چرا تنها عشق است كه آدم راخار ميكند چراهاي زندگي نه اين است كه باعث ميشود كه

انسان خود را به دنيا بازدو خود رادراتاق تاريك مبحوس ميكند وآن قدر ميگريد كه گويي

گويند كه دل داد وزنداني شد بدون اينكه بخواهد بداند كه چرا سرنوشت با او بازي ميكند، نه

او با سرنوشت.

اي كاش معشوق خود را درسايه ي پرتگاه بيند شايد كه دلش رحم آيد وعاشق را درك

كند... حيف تا بفهمد عاشق گمگشده خود را در آن سايه ديده دير شده و ديگر اميدي به

بازگشت ندارد... .

چرا.... بايد عاشق براي معشوق بگريد در حالي كه معشوق حتي به فكر

او نيست فقط برگهاي سياه دفتر خاطرات ازاو براي آن باقي مانده است عشق بازيست مبادا

كه در اين بازي بسوزيم چون اين بازي ،...بازي حقيقيست كه با مرگ وتولدي دوباره

پيوندي جدا نشدني دارد.اگر او بداند كه شب ها خوابم نمي برد برايش فرقي هم ميكند

خواب... خواب ..خواب... ميداني چرا نميخواهم بخوابم بلي چون ميترسم كه در خوابم بيايي

وديگر نتوانم فراموشت كنم تعبيرت چيست خود داني يا اينكه بقيه را با آن بازي ميدهي ...

ميگويم كه خواب قبليم كه تو در آن بودي چيست ....ساكت بودي وتنها ميديدي كه داشتم ميسوختم وتنها به

چشمهايم نگاه ميكردي تا آن كه درشنها ي كويربه خوابي ابدي رفتم.

 اي كاش... اي كاش...

اي كاش ها واگرها زندگي را احاطه كرده بدون اينكه ما بدانيم يا دركش كنيم .

 عشق فلسفه است فلسفه اي كه بايد از عمق دركش كنيم يا نه زندگي به تار مويي بيش بند نيست  .

 
..........................................................................................................................
+ نوشته شده در  ساعت   توسط alireza | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یادمان باشد اگر خاطراتمان تنها شد

طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
.
.
.

از هرکه پرسیدم گفت فراموشش کن

اما چگونه ؟

هیچ کس نگفت

گفت: دیگر به او فکر نکن

اما چگونه به اون فکر نکنم

در حالی که هرلحظه

یادش در خاطر من است

گفت: دیگر به اونگاهی نکن

اما چگونه نگاهش نکنم

درحالی که نگاه تنها

مسیر میان من واست

گفت : نگاهش را نادیده بگیر

اما چگونه نگاهش را

نادیده بگیرم

درحالی که نگاهش

در هرآینه پیداست !

تمام راه حل ها را

امتحان کردم ،

اما نشد

هرروز خاطره اش

تازه تر از دیروز

و هرروز نگاهش

همان نگاه دیروز است

همان نگاه اولین روز

چگونه می توانم

فراموشش کنم

درحالی که تک تک

ستاره های آسمان

بر قطره قطره ی

موج های دریا

نامش را نوشته ام

در هرآینه ای و برهر

دیواری

قابی از نگاهش

نصب کرده ام

حال از خود تو می پرسم:

چگونه فراموشت کنم ؟

وچگونه دیگر آمدنت را

به انتظار ننشینم؟

ای کاش پاسخم می دادی

ای کاش فقط برای یک لحظه

سکوت را می شکستی

از تو می پرسم :

چگونه به آسمان نگاه کنم و

ماه رخ تو را در

هرشب تمام نبینم؟

چگونه چشمه آب را بنگرم

و جوشش مهربانی ات

از خاطرم نگذرد؟

چگونه موج های دریا را ببینم

و یاد نام تو روی

شن های ساحل نیفتم ؟

چگونه؟

بگو چگونه می توانم؟

با تمام آنچه دارم

هرچند جز نگاهت

هیچ ندارم

وداع کنم وفرض کنم

از ابتدا هیچ نداشته ام

چگونه باور کنم حرفهای شقایق

همه دروغ بوده است؟

و تمام حرف های قاصدک

و امید گنجشک و

تمام خاطرات پرستو

چگونه باور کنم

تو دیگر نگاهم نخواهی کرد

چگونه باورکنم زندگی

به همین سادگی

مسیر جاده تو را از من

جدا کرد؟

چگونه باور کنم

خیلی وقت است که

آغاز گشته است؟

ماه از سرزمین من گریخت

بی آنکه مهتابی او را برباید

تو بگو چگونه باور کنم؟....

پیوندهای روزانه
ثبت وبلاگ شما کاربران عشق من در 150موتور جستجو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
10/23/2010 - 11/21/2010
9/23/2010 - 10/22/2010
8/23/2010 - 9/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
8/22/2008 - 9/21/2008
آرشیو موضوعی
دوستت دارم..
عاشقي بدون كلام...
واژه عشق...
یادم می آید...
عشق...
عشق یعنی...
پیوندها
عشق من
قشنگ ترين بهانه
آيدا
mkh
...
رزا
دختر تنها
دخمل شيطون
پسري به نام آزاد
بچه های مهندسی برق-الکترونیک و قدرت88
گل ياس
كلبه تنهايي
ترنم
arya
كيان
mr30
مهلا
دلتنگت بودم...
كلبه عشق من و تو
اسپيدار
قشنگ ترين بهانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM