|
با سلام به دوستان : از اینکه چند وقتی بود به وبلاگم سر نزده بودم از همه ی شما معذرت میخوام. امیدوارم بتوانم جبران کنم. با تشکر عباسعلی
موضوع: لطیفه زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك ...
...
امیدوارم از اینها خوشتان بیاید.
آهای خوشکل عاشق تقديم به تنها ترين گلم ... كاش مي شد در سكوت فرياد زد، كاش مي شد در فرياد سكوت كرد. كاش مي شد قصه دل تنگي را فرياد زد ، كاش مي شد دوست داشتن را آرام گفت. كاش مي شد در قفس پرواز كرد ، كاش مي شد دل بست و از ياد نبرد . چه آسان است خيانت چه آسان است دروغ چه آسان است نيرنگ ، دو رويي ، فريب ،دل شكستن ، بي وفايي . مي شود دوست داشت و از ياد نبرد ، جنگيد و رسيد ، چه لذت بخش است پيروزي ، رسيدن، ديدن رخ يار ، چه زيباست بوسيدن لب يار ، نگاه آن دوچشمان سياهش، خنده مستانه برلبانش، نوازش آن گيسوان پرپيچ و تابش ، بوييدنش بوسيدنش در آغوش كشيدنش ، در انتظار ديدنش ماند ، در انتظار شنيدن صدايش لحظه شماري كرد ، زيباست بي آنكه ببيني عاشق شي ، دوري از او چقدر سخت است . دوست دارم سحر را ، صبح را ، شروع ،آغازي دوباره . آغازي دوباره ...
ای کاش ..... ای کاش زبان نگاهم را می دانستی و با این همه سکوت مرا به خاموشی متهم نمی کردی کاش می دانستی من همیشه با زبان چشمانم با تو سخن می گویم چشمانی که از ندیدنت سیل ها دارند برای جاری ساختن سخن ها دارند برای گفتن غزل ها دارند برای از تو سرودن و عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن کاش می دانستی که من تو را دوست دارم کاش می دانستی.... بزن باران بزن بارون که دلگیرم دارم این گوشه میمیرم... بزن بارون که دلگیرم دارم دیگه آروم نمیگیرم... حالا که خسته و تنهام حالا که که اون دیگه رفته... میفهمم تازه این دردو چقدر تنها شدن سخته... بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفسهامه... دلیل عشق پاک من غرور سرد اشکامه... ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده... ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده... ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده... ببین از وقتی که اون رفته چقدر دستای من سرده... بزن بارون... بزن بارون.... لحظه ها رو با تو بودن..... لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شکفتن..... حس عشق و در تو دیدن مثل رویای تو خوابه..... با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن.... تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگیه آبه.... اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم..... اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم.... اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم.... اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم.... بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن.... تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله.... بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن.... تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه..... اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم..... اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم.... اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم.... اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم.... توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست.... روی خاموشیه لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست.... توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره.... دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره.... اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم..... اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم.... اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمی بردم.... اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم.... لحظه ها رو با تو بودن....... خدایا کمکم کن...... خيال کردم در کنار ساحل با خدا قدم ميزنم (خدایا کمکم کن که باز هم باشم و تحمل کنم.) لذيذترين و دردناکترين تجربه زندگی من..... برای يک لحظه شيطنت به من لبخندی آشنا زدی ؛ من اولين بار بود که چنين لبخندی به اين آشنايی ميديدم ؛ عاشقت شدم! برای نگه داشتن من برای روز مبادا گهگاهی به من زنگ ميزنی ؛ من هر روز از سحر تا سحر چشم به گوشی دوخته ام! نامم را يکبار صدا زدی ، از آن پس ذکر نام تو لای لای شب و موسيقی روز من است! تو برای يک شيطنت ساده مرا خواندی ؛ من با پاهای برهنه به سوی روياي قديمی روحم دويدم، سرابی که هرچه بيشتر دويدم ، بيشتر از من گريخت! تو خيال کردی بازی ساده ايست که امروز آغاز ميشود و فردا تمام ؛ بازی ساده تو ، نياز روح و جان من بود ، بازی ساده تو ، آغاز و پايان من بود. آه ، بازی کوتاه تو ، لذيذترين و دردناکترين تجربه زندگی من بود!! صادقانه می گویم دوستت دارم.... چه شب خوبی است امشب! همه ی دنیا به خواب رفته است ، من وتو تنها بیدار مانده ایم تنهای تنها قلبهایمان پر شده از عشق ولبهایمان طرحی از لبخند.... و چه شب زیبایی است شب عاشقان وامشب فقط می خواهم از تو بگویم،از تو بنویسم،توکه به یکباره همه ی زندگی من شدی ،توکه هر شب از انتظار دیدن می گویی و من از کابوس جدایی.... و دوباره فرار کلمات از من،آری ذهنم خالی تر از همیشه شده ونمی دانم چه کلمه ای ،چه جمله ای بنویسم که همه ی عشق مرا در خود جای دهد ،نمی دانم با کدام جمله می توانم قلبم رابه تو هدیه دهم.آری به تو، که تنها دلیل زندگی من شدی ، تو که هنوز دلیلی برای اثبات عشقت به من نداری ،تو که با آمدنت زندگی ام رنگ تازه ای یافت وشبهایم نورانی شد .باور کن کلمه ای پیدا نمی کنم که همه احساسم را نشان دهد..... فقط دستهایت را در دستهایم می گیرم وبه چشمانت نگاه می کنم و می گویم: « صادقانه می گویم دوستت دارم »
هر جا بروم دوستت دارم...... کاش حالم خوب بود.کاش همه چیز رو به راه و وفق مراد بود. نه می دانم از چه می خندم نه می دانم از چه نالانم ارواح خبیثه دیگر چه می خوهند ازجانم؟؟گاه گاهی آزارم می دهند.... می دانم کمکم می کنی.اگر کمکمکنی قول مردانه می دهم که حالم خوب شود وتو هم قول بده که مرا نو کنی.... چقدرتنهاام ای همیشه سر شناس.... می دانم کمکم می کنی. همین . هر جا بروم دوستت دارم....
تقدیم به بهترینم... تنها شاهد اشکهای شبانه ام همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است .هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های نا آشنا و فروریختن اشک بر گونه هایم را ببیند.همیشه بالش سکوت را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود.اما تو ...تو از گریه های پنهانی من با خبری.چه کنم گاهی همین گریه های گاه گاه جای خالی تو را در غربت لحظه هایم پر می کند . باور کن دوستت دارم ای بهترین...
برای تو می نویسم....... برای تو می نویسم ..... برای تو می نویسم از عمق احساسم می نویسم تا شاید بدانی تپش قلبم در سینه...... به خاطر توست برای تو می نویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد واز آنها گلستانی جاودانه ساخت. برای تو می نویسم تا بدانی دوریت برای من ...... مثل دوری ماهی از آب است ودوری کبوتر از آسمان ..... برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم...... با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشق کم شده ...... برای توست ای عشق
تنها اوست... آن زمان که عاشق می شوی و می دانی که عشقی هست و باور داری کسی که تو را دوست دارد و در آن شبهای سرد و يخبندان با تو می ماند.. در آن لحظات می فهمی دوست داشتن چقدر زيباست ..... و آن زمان که کسی در فراسوی خيال تو نيست و تو تنهای تنها در جاده های برهوت زندگی قدم می زنی تنها اوست که به تو آرامش خيال می دهد..... دوستت دارم. گرمی دست هایت چیست؟ که دستهایم آنها را می طلبد، در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارد؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم، دوست دارم که بدانی دوستت دارم.
تماشایی ترین تصویر تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی
یا حسین (ع) عشق را افسانه کردي يا حسين (ع)..........عقل را ديوانه کردي يا حسين ( ع) ..........در ره معبودي بي همتاي خويش ........همتي مردانه کردي يا حسين (ع)..........تا قيامت در دل اهل ولا ........منزل و کاشانه کردي يا حسين (ع) کاش باران ببارد کاش باران ببارد
تقصیر دلم چیست؟ تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که ارزوی تو پیداست من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است آن زمزمه از توست که در جان دل ماست من قایق آواره ی دریای تو هستم خوب است بدانی که دلم عاشق دریاست در حسرت دیدار تو میسوزم و امــــــــا این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست.
کاش كاش می شد خنده ات را قاب كرد (دوست دارم خیلی زیاد) تو را دوست دارم هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دارم ديوانه وار عاشقت شدم چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم نه تو از عشق من دست ميكشي و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند.
اي خدا كي ميشه اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره عزيزت دوست داره ، بدون واست جون ميزاره
لحظه هاي انتظار سكوت غمبارشب را باگريه هايم شكستم شكستم تا بتوانم اسودگي ام را بازيابم آهي كشيدم و خواستم سخني بگويم با تو ، ولي نتوانستم بغض گلويم را فشرده بود گويا حرفهايم را ميشنيدي با زبان بي زباني خواسته اي گفتم يارا چه كنم اين راه نه چندان بسيط را برهنه پاي چگونه طي كنم آخر همراهي ات را از من دريغ مدار كه حيرانم در خط زندگي آخر چه كنم چه طور باشم، لبانم از فرط تشنگي آب زلال حقيقت به سخن گشوده نميشود باچشمانم اعتراف به خستگي دارم كاش نگاهم را دوباره بنگري وبيني تا نظاره ام كني برق چشمانم پرفروغ ميشود ازتپش قلبم چه گويم خودت بهتر ميداني حال مرا در لحظه هاي انتظار كاش سرانجام سايه سبزنامت بر سرم گسترده شود اي تنهاترين مونس من رهایم کن برو ای عشق رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی
صادقانه دوستت دارم! نمي دانم هنگام فراق و غربت بگريم يا بخندم ولي با اطمينان از فرسنگها فاصله به تو مي گويم عزيزم يادت هميشه در ذهن و قلب من خواهد ماند و تا هميشه دوستت دارم. با توام آري با تو ، تويي که تک ستاره شبهاي تاريکم شده اي. اي طلايي رنگ،اي تو را چشمان من دلتنگ،کاش زودتر آمده بودي نمي دانم اين دير آمدنت را بگذارم به پاي تقدير يا شانس يا هر چيز ديگري که بتوانم خود را گول بزنم. فقط مي دانم روزهايم را با ياد تو شب مي کنم و شبهايم را به اميد ديدنت روز. ولي مي خواهم چيزي را اعتراف کنم که صادقانه دوستت دارم.
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
|
About![]()
Archivesآذر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 Links
بی وفا |